مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز
با عرض پوزش از اپ نشدن این وبلاگ در سال گذشته .سال خوب و خوشی را برای تان ارزومندم
عیدتان مبارک

مدتهاست با واژه "راز" برخورد میکنیم در رسانه ها کتاب فروشی ها و سایت ها ، این چه رازی است که چنین برملاست؟
چکیده اش این است: اگر انسان با تمام وجودش خواهان چیزی باشد به آن خواهد رسید چرا که ذهن او بر کائنات تاثیر میگذارد به این معنی که او به عالم هستی فرمان می دهد تا مثل یک غول چراغ جادو خواسته ی او را فراهم نماید و عالم (کائنات) نیز چاره ای جز فرمانبرداری ندارد. مدّعیان این نگرش ، در بیان دیگری چنین می گویند که انسان از طریق پافشاری بر خواسته های درونی خود آن ها را سمت وجود خود جذب می کند لذا نام فرضیه خود را نظریه جذب گذاشته اند.
روشن است که اگر کسی چنین تأثیری را برای عالم هستی ، مستقل از خدا و اذن تکوینی او قائل باشد ، از نگاه توحیدی مشرک است. بر همین اساس در روایات اهل بیت (ع) یادگیری و عمل به علم احکام نجوم که در آن ، ستارگان را مؤثّر در سرنوشت انسان ها می پندارند ، حرام اعلام شده و منجّم طالع بین ، با کافر برابر نهاده شده است (مراد نجوم طالع بینی است نه نجوم علمی). امّا اگر کسی بر این اعتقاد باشد که عالم هستی به اذن و اراده ی خدا چنین خاصّیتی دارد که خواسته های انسان را برآورده می کند و مستقل از اراده ی خدا کاری نمی کند،اعتقاد او کفر و شرک نخواهد بود ، لکن اگر مدرکی عقلی یا نقلی بر گفته ی خود نداشته باشد ، باور او اعتقادی خرافی و باطل خواهد بود.
درباره ی انسان های مقرّب درگاه الهی نیز اگر کسی چنین باوری داشته باشد که آن بزرگواران ، مستقل از خدا و بدون اذن الهی حاجتی را برآورده می کنند باز باورش، کفر و شرک خواهد بود؛ امّا اگر کسی طبق دلیل عقلی یا نقلی معتبر عقیده داشته باشد که انسان های خاصّی به اذن و اراده ی خداوندی می توانند حاجتی را برآورده نمایند عقیده ی او شرک آلود نخواهد بود.
1. ارزیابی قانون جذب
قانون جذب که در کتاب و فیلم راز مطرح شده و از آنجا به کتب دیگر راه یافته ، به نحو مطلق نه مورد تأیید حکما و متکلمین اسلامی است و نه مورد تأیید دانشمندان علوم تجربی و نه مورد تأیید روانشناسی علمی. این نظریه صرفاً یک ادّعای بدون دلیل است که نه با براهین فلسفی اثبات می شود و نه با روش علوم تجربی. البته برخی از گزاره های مطرح در این نظریه ، در متون دینی نیز وجود دارد امّا این به معنی تطابق این نظریه با عقائد اسلامی نیست. اسلام با هر مکتب فکری دیگری مثل مارکسیسم یا لیبرالیسم هم در برخی گزاره ها ممکن است اشتراک ظاهری داشته باشد ؛ امّا باید توجّه داشت که یک مکتب یا نظریه تنها مشتی گزاره نیست بلکه یک چهارچوب به هم پیوسته است که گزاره ها بخشی از مصالح آن هستند. از اینرو تشابه اسلام با برخی مکاتب یا نظریه ها که با آن ها اشتراک گزاره دارد مثل تشابه هواپیما با قابلمه است که در هر دو ، از آلیاژ آلومینیوم استفاده شده اند.2. اشــکالات قـــانون جـــذب:
عمده مطلب این فیلم و کتاب درباره ی قانون جذب است. این فیلم و کتاب گرچه مطالب ارزشمند و مفیدی هم دارند لکن از جهاتی مورد نقدند که به برخی از آن ها اشاره می شود.1) بزرگترین عیب این نظریه غلوّ آمیز بودن آن است که تا حدّ زیادی شکل شعار و تبلیغات به خود گرفته است. ترفندهایی در این فیلم و کتاب آن ، به کار رفته که شایسته ی یک فیلم یا کتاب علمی نیست. در فیلم یا کتاب علمی باید مستند و منطقی سخن گفت نه احساسی و شعاری. در حالی که اگر توجّه نموده باشید این فیلم شباهت زیادی به آگهی های تبلیغاتی دارد و حتماً مستحضرید که این فیلم و کتاب از پرفروشترین فیلم ها و کتاب ها نیز بوده اند.
2) با این که نویسنده ی کتاب و سازنده ی فیلم ، مدّعی تجربی بودن مطالب خود است ولی حقیقت این است که مطالب آن از راه و روش تحقیق تجربی به اثبات نرسیده است. اینکه ما بگردیم و صدها و یا حتّی هزاران مورد موافق با این نظریه پیدا کنیم موجب اثبات شدن آن نمی شود. در علوم تجربی ، باید کلیت یک قانون فرضی به اثبات برسد. برای مثال اگر ما آب تمام چشمه ها و دریاها و ... را آزمایش کنیم خواهیم دید که همه ی این آب ها هادی جریان الکتریسیته هستند امّا حقیقت علمی این است که آب خالص ، هادی جریان الکتریسته نیست. پس به صرف استقراء و مشاهده ی صدها و هزاران مورد نمی توان به قانون علمی دست یافت.
حتّی برخی منتقدین این نظریه در مغرب زمین ، نه تنها اثبات شدن آن را نپذیرفته اند بلکه ادّعا نموده اند که این نظریه ، از راه تجربی غیر قابل اثبات است. چون این نظریه نه قابل آزمایش است و نه موارد نقض خود را مشخّص می کند ؛ در حالی که هر نظریه ی تجربی باید واجد این خصوصیات باشد. در مقابل این نقد ، طرفداران نظریه ی جذب گفته اند: کارکرد مثبت این نظریه که موجب امیدواری انسان ها می شود نشانگر درستی آن است. امّا این جواب درست نیست چون بسیاری نظرات علمی با اینکه کارکرد مثبت داشته اند ولی بطلانشان بعد از مدّتی روشن شده است . برای مثال نظریه ی ترکیب سرعت ها و نظریه گرانش نیوتن با اینکه هم اکنون نیز به خاطر آسانی و تقریب بالا ، کاربرد دارند ولی توسّط نظریه نسبیت خاص و عام اینشتین باطل شده اند.
3) مطالب این فیلم و کتاب نه تنها با علوم تجربی اثبات نشده است ، نویسنده ی آن ، توجیه فلسفی درستی هم از نظریه ی خود ارائه نداده است تا اقلاً بتوان آن را یک نظریه ی فلسفی قلمداد نمود.
4) این نظریه ، پارادوکسیکال (خود متناقض و خود ابطال گر ) است ؛ این نظریه مدّعی است که شما به هرچه فکر کنید وجود شما آن را به خود جذب می کند ؛ یا کائنات (عالم هستی) آن را به شما اعطا می کند. سال هاست که طرفداران این نظریه در پی اثبات علمی این نظریه هستند پس با این وجود چرا آن ها راه حل را جذب نکرده اند یا چرا عالم خلقت ، راه اثبات این نظریه را در اختیار آن ها قرار نداده است.

5) از درستی این نظریه تناقض لازم می آید. اگر کسی خواسته ای داشته باشد ، و دیگری نقیض آن خواسته را داشته باشد و هر دو نیز به قانون جذب عمل کنند ، خواسته ی کدامیک تحقق خواهد یافت؟؟!! برای مثال کشاورزی با تمام وجود می خواهد باران ببارد و همسایه ی کوزه گر او با تمام وجود می خواهد که باران نبارد ، حال جهان به کام کدامیک خواهد بود؟! اگر باران ببارد قانون جذب در مورد کوزه گر نقض شده است و اگر باران نبارد قانون جذب در مورد کشاورز نقض شده است. پس در هر حال این قانون عمومیت ندارد. حال اگر به جای دو نفر با دو خواسته ی متناقض میلیونها نفر با میلیونها خواسته ی متناقض بخواهند به قانون جذب عمل کنند چه اتّفاقی رخ خواهد داد؟ اگر این قانون درست باشد در آن صورت جهان از هم خواهد پاشید.
6) برای برخی مطالب این فیلم و کتاب می توان شواهدی از قرآن و روایات ارائه نمود امّا این بدان معنا نیست که این نظریه موافق با نظر اسلام است ؛ بلکه نظریه ی اسلام در برخی گزاره ها با این نظریه اشتراک دارد. و این امری طبیعی است. اسلام با بسیاری از مکاتب دنیا اشتراک گزاره دارد ولی کلیت آن ها را مردود می داند.
7) برخی از گزاره های این نظریه ، و نتیجه ی حاصله از برخی گزاره های آن با برخی از مسلمات وحی و علوم عقلی و برهانی ناسازگار است. برای مثال این نظریه به صورت ضمنی منکر قضا و قدر است. همچنین در این نظریه ، حاکمیت مطلق اراده ی خدا بر عالم هستی ، به نوعی مخدوش می شود. در حالی که این مسائل هم از راه وحی معصوم از خطا به اثبات رسیده اند هم از راه برهان عقلی.
8) در این نظریه ، عالم خلاصه شده است در عالم مادّه ، در حالی که از نظر علوم عقلی و برهانی و وحی معصوم و مکاشفات عرفا ، حکومت عالم مادّه در دست عالم ملکوت و جبروت است. و عالم ملکوت و جبروت بر خلاف عالم مادّه ثابت بوده منزّه از تغییرند. پس فکر و خواست ما بر آن ها تأثیری ندارد. تغییرات عالم مادّه نیز بنابه برهان عقلی تحت تدبیر عالم ملکوت است.
تدبیر عالم مادّه از طریق عوالم فوق مادّی صورت می گیرد. «یدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْض.»؛ امور این جهان را از آسمان به سوى زمین تدبیر مىكند.»
نظریه ی اسلام:
ــ عالم توسّط یک وجود علیم و خبیر و خیر محض (خدا) تدبیر می شود.ــ تدبیر عالم مادّه از طریق عوالم فوق مادّی صورت می گیرد.
«یدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْض.»؛
امور این جهان را از آسمان به سوى زمین تدبیر مىكند.»1
ــ غایت همه ی عالم رسیدن به قرب خداوند متعال است
«أَلا إِلَى اللهِ تَصیرُ الْأُمُورُ»
؛ آگاه باشید که بازگشت همه ی امور به سوی خداست.2 لذا همه ی موجودات مادّی به سوی خدا در حرکتند نه به هر سویی که ما بخواهیم.
ــ خدا انسان را موجودی مختار آفریده است ؛ لذا می تواند با این حرکت عمومی عالم ، هماهنگ شود یا در مسیر عکس آن قرار گیرد.
«إِنَّا هَدَیناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً .»
؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاكر باشد(و پذیرا گردد) یا ناسپاسی کند. »3

اگر کسی در مسیر حرکت عمومی عالم قرار گرفت ، یقیناً قوانین حاکم بر عالم (سنن الهی) ، در خدمت او خواهند بود و به او کمک خواهند نمود تا به سعادت حقیقی خود برسد ؛ امّا اگر در مسیر عکس حرکت عمومی عالم قرار گیرد ، اگرچه به خواسته های موقّت خود برسد ، به سعادت حقیقی و ابدی خود نخواهد رسید ؛ و زیر چرخ هستی نابود خواهد شد. مانند کسی که برخلاف جهت رودخانه شنا می کند. خداوند متعال کل عالم را در خدمت انسان قرار داده است ؛ امّا نه به این معنی که انسان بتواند عالم را به میل خود در آورد بلکه به این معنی که همه ی عالم چنان ساخته شده است که اگر کسی به دستورات خدا عمل نمود با او هماهنگ شود و مزاحمتی برای او ایجاد نکند و بلکه به سرعتِ تکامل او بیفزایند.
«وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَكَّرُون.»4؛
آنچه در آسمآن ها و آنچه در زمین است همه را از سوى خودش در خدمت شما قرار داده است،در این امر نشانههاى (مهمّى) است براى كسانى كه اندیشه مىكنند. مدبّر حکیم عالم ، راه هماهنگ شدن با عالم هستی را از طریق ارسال برنامه ای به نام دین و کتاب آسمانی بیان کرده است. لذا اگر کسی مطابق دین عمل کند یقیناً عالم هستی به نفع او وارد عمل خواهد شد و او به یاری جمیع موجودات و از جمله ملائک که مدبّر عالم مادّه اند ، به سعادت حقیقی و ابدی خواهد رسید.
اگر کسی تابع دین باشد حتّی شیطان نیز در رسیدن او به سعادت ابدی کمک کننده خواهد بود. چون شیطان برای یک مؤمن حقیقی مانند حریف قَدَری است که با او تمرین خودسازی می کند. همان گونه که یک حریف مناسب باعث رشد یک ورزشکار طالب مقام قهرمانی است ، شیطان نیز در رشد انسان های طالب کمال چنین نقشی دارد. حتّی مشکلات و مصائب ناشی از عملکرد عالم خلقت ، نیز در حقیقت کمک هایی برای رشد حقیقی انسان هستند.
در این نظریه انسان به تمام سعادت و خواسته های حقیقی خود می رسد که ممکن است موافق میل طبیعی او نباشند. امّا نظریه ی جذب کاری به سعادت حقیقی انسان ندارد. بلکه مدّعی است که انسان با قوانین جذب به هر خواسته ای که دارد می تواند برسد چه این خواسته ها سعادت حقیقی او را در پی داشته باشند و چه نداشته باشند .
خلاصه همه میدانیم که :
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
این که دیگر این همه قیل و قال ندارد از بدیهیات است که خداوند متعال این جهان غنی را آفریده برای بی نیازی ما اگر هم نقصانی هست از جانب خود مان است بکوشیم برطرفش کنیم تا شاد وآزاد زندگی کنیم.
منبع
گروه دین و اندیشه - فاطمه محمدی
موسسه تبیان
پیشاپیش فرا رسیدن سال نو را به همه شما عزیزان در سراسر دنیا تبریک عرض میکنم
و امیدوارم سال خوب و پر ثمری داشته باشید
مطلبی در مورد عید باستانی نوروز در کشور عزیزمان افغانستان برایتان گذاشتم شاید برایتان
جالب باشد بویژه برای هموطنانی که سالهای طولانی در خارج از کشور زندگی کرده اند
و با اداب ورسوم وعقاید کشورمان زیاد اشنا نیستند.
در اغاز سال جدید از یاد شهدا وگذشتگان غافل نشوید و از خداوند متعال برای همه شان طلب
مغفرت نماییم و دعا کنیم که سال جدید اغاز جدیدی از همبستگی و ابادانی برای افغانستان باشد
التماس دعا
| رسید عید و من از روی حور دلبر دور | چگونـــه باشــم بی روی آن بهــشتی حور | |
| رسید عید همـایـون شها به خدمـت تو | نهاده پیـش تو هدیه نشاط لهو و ســـرور | |
| برسم عیـد شهـــا باده مـروق نـوش | به لحن بربط و چــنگ و چـغانـه و طنبور |


نوروز یکی از سنت های نادری است که با وجود هزاران سال نشیب و فراز هنوز هم یکی از شاخص های اساسی فرهنگی در افغانستان به حساب می آید.
این روز که مصادف است با اول حمل (فروردین) تنها یک سالروز تقویمی، که آغاز یک دور تازه را در گردش زمین مشخص می سازد، نیست. نوروز در تاریخ و فرهنگ افغانستان مظهر بزرگداشت از زندگی، طبیعت و ارزشهای انسانی است که ریشه های عمیقی در شعر و ادب، هنر، فولکلور و رسوم خانوادگی و اجتماعی این کشور دارد.
گرچه در مورد چگونگی و زمان پیدایش نوروز پژوهشها از گمانه زنی ها فراتر نرفته است، اما مسلم است که عمر این سنت به درازای عمر اقوام آریایی است. به طور سنتی آغاز نوروز را به یاما یا جمشید، فرمانروای اساطیری بلخ، نسبت می دهند. این افسانه در آثار بزرگانی چون ابوریحان بیرونی، طبری (مولف کتاب تاریخ الرسل والملوک، معروف به تاریخ طبری) و فردوسی بازتاب یافته است.
آئین های جشن نوروزی در افغانستان پیشینهً حداقل 3000 ساله داشته و ریشه های عمیقی در نظام مذهبی زرتشتیان دارد که تا غلبه اسلام براین سرزمین، رایج بود.
اما با وجود این پیشینه تاریخی، نوروز درافغانستان هیچگاه منحصر به کیش یا گروه ویژه ای نبوده است.
حتی ظهور و گسترش اسلام، که اعیاد مذهبی ویژه ای را با خود آورد، مانع برگزاری آیین های نوروزی نشد. بلکه نوروز دراین کشور با ارزشهای دینی در آمیخت و غنای بیشتری یافت. چنانچه بر افراشتن جهنده (پرچم، بیرق) حضرت علی ، در شهر مزارشریف، اوج آیین های نوروزی درافغانستان است. پس از آن مردم تا چهل روز در دشتها که پر از گل سرخ می شود به گردش می روند.
مردم از سراسر افغانستان برای برگزاری این آیین ها به شهر مزارشریف و ولایت بلخ سفر می کنند. در برخی دیگر از ولایات شمال کشور نیز با راه اندازی مسابقه های بزکشی برسرور نوروزی می افزایند.
در سایر روستا ها و شهرستانها نیز مردم اعم از زن و مرد با برگزاری آیین های ویژه به پیشواز نوروز می شتابند. برای بزرگداشت این روز لباس نو می پوشند، سفره ها را با شیرینی ها و خوردنی های خوش طعم رنگین می سازند و بیرون از شهر ها و محل های بودوباش، دردامن طبیعت یا در میدانهای خاص به تفریح و شادی می پردازند.
سرگرمی هایی چون تخم جنگی، کشتی گیری، سگ جنگی، خروس جنگی، اتن (رقص ملی)، آواز خوانی و غیره شامل آئین هایی است که در این روز برگزار می گردد.
تهیه و صرف هفت میوه و سمنک (سمنو، شومنک) آیین های دیگری است که با آن نوروز را در افغانستان گرامی می دارند.
هفت میوه، چیزی شبیه هفت سین درایران، مجموعه ای است از پسته، بادام، کشته (برگه) زردآلو، شکرپاره، گردو و سنجد که سه روز پیش از نوروز در آب گذاشته می شود تا روز نوروز مهمانان را با آن پذیرایی کنند.
سمنک که از گندم خیسانده و سبز شده تهیه می شود، مظهر خیرو برکت به حساب می آید و آن را به امید برآورده شدن نیاز ها و مراد ها می خورند. تهیه سمنک چندین روز را دربر می گیرد و دختران هنگام پختن دف می نوازند و آهنگ های ویژه می خوانند.
یکی دیگر از آیین های جالب این روز در افغانستان هدیه های نوروزی نامزدان است. پسران در این روز هدیه هایی همراه با ماهی و جلبی (نوعی شیرینی) به نامزدان خویش می فرستند و خانواده دختر با گذاشتن هدیه ای در ظرف آنرا به داماد بر می گرداند.
گرچه از نوروز به مثابه جشن همگانی تقریبا در کل کشور بزرگداشت به عمل می آید، اما در محل های مختلف این آیین ها با ویژگی های محلی برگزار می گردد که این بر تنوع و رنگینی نوروز در افغانستان می افزاید.
جنبش طالبان در یکی از نخستین حمله ها بر میراثهای فرهنگی کشور، برگزاری آیین های نوروزی را به این تعبیر که غیر اسلامی است، ممنوع کرد.
افعانها، شاید برای نخستین بار در تاریخ خود، پنج بهار را بی نوروز پشت سر گذاشتند. آغاز سال 1381 خورشیدی در واقع تولد دو باره نوروز در افغانستان است.
نشانه ای از تولد دوباره نوروز درافغانستان

مهمترین آیین نوروزی در افغانستان بر افراشتن جهنده (پرچم، بیرق) حضرت علی است. امسال مردم افغانستان با پشت سر گذاشتن 23 سال جنگ داخلی و همچنین پنج سال سلطه طالبان بر این کشور که طی آن برگزاری آیینهای نوروزی ممنوع بود، با شور و شوق خاصی این عید را جشن گرفتند.
در شهر کابل، پایتخت افغانستان، همانطور که در عکسها پیداست دهها هزار نفر برای تماشای مراسم بر افراشتن پرچم جمع شده بودند.

گفته می شود حضور چنین جمعیتی برای این مراسم، حتی پیش از دوره حکومت طالبان نیز بی سابقه بوده است . منبع: تبیــان
شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.جواب نداد و با بی اعتنایی و
خودخواهی گذشت و رفت .و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟
مرد با تعجب گفت :خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .
سقراط پرسید :
اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچدآیا از دست
او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .
سقراط پرسید :
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است.
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .
و به او طبیب روح و داروی جان رساند .
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .
" بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است . "
|
روزگاریست كه از غیبت ما میگذرد |
|
شعر میآید و از غفلت ما میگذرد |
|
میرسد تا كه مگر شعله كشد در دل و حیف |
|
سرد، از دامنة رخوت ما میگذرد |
|
شعر میآید و میبیندمان مردهدلیم |
|
ذكر اخلاصی و از تربت ما میگذرد |
|
سود میجوید از این غفلت و یك مشت دروغ |
|
جای شعر است كه در هیئت ما میگذرد |
|
شعر یك روز نفسگیر جنون بود و حضور |
|
حال میآید و در غیبت ما میگذرد |
به یاد او...
شاعرعلی داودی
| آن كس كه بداند و بداند كه بداند |
| اسب شرف از گنبد گردون بجهاند |
| آن كس كه بداند و نداند كه بداند |
| بيدارش نمايد كه بس خفته نماند |
| آن كس كه نداند و بداند كه نداند |
| هم خويشتن از ننگ جهالت برهاند |
| آن كس كه نداند و نداند كه نداند |
| در جهل مركّب ابد الدّهر بماند |
و عـلـی علی بن الحسین
و عـلی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
با عرض سلام خدمت شما
فرا رسیدن ماه محرم و ایام سوگواری حضرت اباعبدلله الحسین و یارانش را به شما وهمه
مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم انشالله که از پیروان حقیقی ان حضرت باشیم
مدتی به علت گرفتاری هایی که برام پیش امده بود فرصت اپ کردن را نداشتم و به کامنت های
بعضی از دوستان دیر جواب داده شد واز من کمی گله مند بودند از این بابت از همه شما
عزیزان عذر خواهی میکنم و انشالله در اولین فرصت اپ میکنم
التماس دعا
پیشاپیش عید سعید قربان را به شما وهمه هموطنانم در سراسر دنیا تبریک میگویم
امیدوارم ایام خوب و خوشی را سپری کنید
در گشت گذار در اینترنت بودم که به مطلب جالبی برخوردم ارزوهای ویکتورهوگو و برای
شما عزیزان گذاشتم امیدوارم ازش خوشتان بیاید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آرزوی ویکتور هوگو :

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!
منبع سایت تبیان

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.
زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد.
واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.
اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت.
روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت :
" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !"
بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :
" من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟"
زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد.
ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت :
" من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"
زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.
مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :
" تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟"
زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.
در همین حین صدایی او را به خود آورد :
" من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."
در حقیقت همه ما چهار زن داریم !
الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.
ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.

از حضرت علی (ع) پرسیدند :
واجب و واجبتر چیست؟
نزدیك و نزدیكتر كدامند؟
عجیب و عجیب تر چیست؟
سخت و سخت تر چیست؟
اگر شما بودید چه جوابی می دادید؟ حضرت علی چه جوابی داد؟
پاسخ معما :
1- واجب اطاعت از خدا و واجبتر از آن ترك گناه است 2- نزدیك قیامت و نزدیكتر از آن مرگ است 3- عجیب دنیا و عجیب تر از آن محبت دنیاست 4- سخت قبر است و از آن سخت تر، دست خالی به قبر رفتن است

از اصلی ترین دلایل اعلامی حمله به افغانستان "نابودی القاعده" و "بسط و رواج دموکراسی" در این کشور بوده است. انتخابات پیشین ریاست جمهوری که در شرایط اشغال کامل و بدون رقابت موثری صورت پذیرفت، حامد کرزای به عنوان نخستین رییس جمهور جدید افغانستان انتخاب شد، اما انتخابات اخیر این کشور که اولین آزمون جدی دموکراسی در افغانستان بود، از سوی بسیاری از کارشناسان تجربه ای ناموفق قلمداد شد. تقلبهای گسترده و بی شمار سبب شد که بسیاری از آرای کرزای باطل اعلام شده و انتخابات به دور دوم کشیده شود، دکتر عبدالله عبدالله نفر دوم انتخابات و مهمترین رقیب کرزای شروطی را برای ادامه رقابت در دور دوم تعیین کرد، شروطی که به زعم او تکرار تقلب را منتفی می ساخت اما با عدم پذیرش این شروط از سوی کرزای او انصراف داد و عملا به دلیل سکوت قانون اساسی در مورد انصراف کاندیدای دور دوم، کمیسیون انتخابات افغانستان اعلام کرد که دیگر نیازی به برگزاری انتخابات نبوده و کرزای به عنوان رئیسجمهور جدید این کشور شناخته میشود. اما این امر مسلم است که کرزای در دور اول نتوانسته نیم بعلاوه یک آرا را کسب کند و لذا عملا از مشروعیت لازم برای ریاست جمهوری افغانستان برخوردار نیست
مجموعه این اتفاقات گمانه های اولیه تحلیلگران که بر این باور بودند دموکراسی در کشور افغانستان به راحتی ریشه دار نخواهد شد را تایید کرد. با قاطعیت می توان گفت آشکار شدن اولین نشانه های یک حکومت مردمسالار در افغانستان دست کم یک نسل زمان می برد. چرا؟
با قاطعیت می توان گفت آشکار شدن اولین نشانه های یک حکومت مردمسالار در افغانستان دست کم یک نسل زمان می برد.

برای تحقق یک نظام مردمسالار و دموکراتیک برخی پیش شرطها ضروری است. معنای پیش شرط آن است که تا زمان محقق شدن این شرایط نمی توان از پیدایش یک نظام دموکراتیک سخن گفت.
مردمی که مهمترین دغدغه آنها تامین نیازهای اولیه و نان شب باشد، به سطح نیازهای بعدی که تحقق آزادی، آرامش روانی، مشارکت سیاسی و... است گذر نخواهند کرد. چنین مردمی رای خود را به راحتی در برابر مبالغ اندکی پول یا کمک مادی خواهند فروخت. برخی تحلیلگران حداقل درآمد سرانه مورد نیاز برای تحقق یک دموکراسی را 6 هزار دلار ارزیابی کرده اند. افغانستان با درآمد سرانه ای معادل 700 دلار در ردیف 219 جهانی قرار دارد. چنین کشوری با چنین سطح پایین درآمدی راه بسیار طولانی و دشواری تا رسیدن به دموکراسی در پیش دارد.

دموکراسی بر انتخاب عاقلانه فردی متکی است و لذا در جامعه ای تحقق می یابد که دست کم نوعی عقلانیت و فردگرایی -هرچند ضعیف- وجود داشته باشد. ساختار اجتماعی افغانستان هنوز شدیدا قومی است. دورترین شیوه زیست به دموکراسی شیوه قومی است. حرف آن است که ریش سفید ده یا قبیله می گوید و مخالفت با آن اگر با طرد اجتماعی پاسخ داده نشود، دست کم برخی محرومیتها را برای مخالف به دنبال خواهد داشت. هنوز راه بسیاری باقی مانده تا به جای سازو کارهای قبیله ای در این کشور سازو کارهای مدنی استوار گردد. هم اکنون تنها 24 درصد مردم افغانستان در شهرها زندگی می کنند و 76 درصد در روستاها. اگرچه شاید تا چند سال آینده بتوان به تغییر سازو کارهای قبیله ای در شهرها امید داشت اما بی تردید تغییر شبکه قدرت قبیله ای روستاها که عمدتا از ساده ترین وسایل ارتباطی و حتی جاده مالرو هم محروم هستند، دهه ها زمان می برد.

دموکراسی در کشوری رواج می یابد که مردم آن کشور از لحاظ فکری و ذهنی مقولات و ملزومات دموکراسی را درک و فهم کرده باشند. رکن چهارم دموکراسی، رسانه ها و افکار عمومی است. و طبیعی است که رسانه ها در کشوری می توانند نقش مهم و سازنده خود را ایفا کنند که مردم از تحصیلات و سطح سواد متناسبی برخوردار بوده و اصول احترام به نظر و رای مردم و انتقاد پذیری و مسئولیت گرایی را آموخته باشند. در افغانستان تنها 28 مردم سواد خواندن و نوشتن دارند! یعنی ۷۲ درصد حتی از خواندن نام خود هم ناتوان هستند. متاسفانه نرخ سواد در میان زنان رقم غیر قابل باور 12 درصد است. یعنی از هر ده زن افغان تنها یک نفر توانایی خواندن و نوشتن دارد! این افراد چگونه می توانند مشارکت فعال سیاسی در جامعه مدنی خود داشته باشند.
بارها دیده اید که فردی در مقام نظر به اصل یا قاعده ای باور دارد اما در عمل به آن التزام ندارد. برای جوامع نیز می توان چنین تفکیکی را قائل شد، میان آنکه مردم یک جامعه به اصول دموکراتیک مانند احترام به نظر مردم، نقدپذیری و... باور داشته باشند و اینکه آن را در عمل پیاده کنند تفاوت وجود دارد. پیش شرط فکری، پیش درآمد پیش شرط روانی است و طبیعی است که پیش از پیدایش زمینه های فکری و آموزشی لازم، تحقق روانی آن نیز دور از انتظار است.

این پیش شرط، عملگرایانه ترین پیش شرط دموکراسی است. دموکراسی وقتی دوام می آورد که بتواند در برابر تهدیدات داخلی و خارجی از خود دفاع کند. اکنون مهمترین تهدیدهای فراروی دموکراسی در افغانستان اول حضور نیروهای خارجی عضو ناتو در این کشور و دوم حضور طالبان است. هنوز خبر جنایتهای طالبان در بریدن دست کسانی که در انتخابات اخیر رای داده بودند، از اذهان پاک نشده است.
همانگونه که دیده شد هیچ یک از پیش شرطهای اقتصادی، اجتماعی، فکری، روانی و امنیتی لازم برای تحقق حداقل های یک حکومت مردمسالار در افغانستان دیده نمی شود. رویای ساختن یک افغانستان آباد و آزاد هنوز مسیری سخت، دشوار و طولانی تا رسیدن به هدف را پیش رو دارد. مهمترین دستور کار حاکمان فعلی افغانستان در درجه اول باید خروج اشغالگران از این کشور و شکست طالبان، در درجه بعد افزایش سطح سواد مردم افغان و در رتبه سوم افزایش سطح درآمدی و زندگی آنان باشد. بعد از انجام این امور می توان به تعمیق دموکراسی دراین کشور امیدوار بود. در خوش بینانه ترنی حالت رسیدن به اولین جلوه های واقعی یک حکومت مردمسالار در افغانستان یک نسل زمان می برد.
منبع موسسه تبیان
ای عاشقان , ای عاشقان من خاک را گوهر کنم وی مطربان , وی مطربان دف شما پر زر کنم
باز آمدم , باز آمدم , از پيش آن يار آمدم در من نگر , در من نگر , بهر تو غمخوار آمدم
شاد آمدم , شاد آمدم , از جمله آزاد آمدم چندين هزاران سال شد تا من بگفتار آمدم
آنجا روم , آنجا روم , بالا بدم بالا روم بازم رهان , بازم رهان کاينجا بزنهار آمدم
من مرغ لاهوتی بدم , ديدی که ناسوتی شدم دامش نديدم ناگهان در وی گرفتار آمدم
من نور پاکم ای پسر , نه مشت خاکم مختصر آخر صدف من نيستم , من در شهوار آمدم
ما را بچشم سر مبين , ما را بچشم سر ببين آنجا بيا , ما را ببين کاينجا سبکسار آمدم
از چار مادر برترم وز هفت آبا نيز هم من گوهر کانی بدم کاينجا بديدار آمدم
يارم به بازار آمدست , چالاک و هشيار آمدست ورنه ببازارم چه کار ويرا طلب کار آمدم
ای شمس تبريزی , نظر در کل عالم کی کنی کندر بيابان فنا جان و دل افکار آمدم

.صداقت نخستین بخش كتاب عشق است.
. آنچه هستید شما را بهتر معرفی می كند تا آنچه می گویید.
. چه بهتر كه ناموفق باشیم با افتخار ، ولی موفق نباشیم با دروغ و تقلب.
. ضرر را بر منفعت غیر مشروع ترجیح دهید ، ضرر تلخ است ولی آنی است ، در حالی كه منفعت غیر مشروع وجدان شما را همواره می آزارد.
. انسان را به لحاظ قدرت اخلاق و روحش مورد قضاوت قرار می دهند.
. از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد و از سخن های تو بر تو حكم خواهد شد.
. اگر با صداقت زندگی كنید هدف زندگی كردن را می آموزید.
. بخشش هنگامی آسان می شود كه ما بتوانیم دیگران را بشناسیم و به ضعف های خودمان و این كه ما نیز امكان اشتباه كردن داریم معترف باشیم.
. صداقت نخستین فصل دفتر دانایی است .
. صداقت بهترین منش است .
موفق باشید
کاش بخشی از زمان خویش را وقف قسمت کردن شادی کنیم....
کاش وقتی آسمان بارانیست اززلال چشمهایش تر شویم....
کاش شب وقتی تنها میشویم با خدای یاس ها خلوت کنیم....
کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم.....
کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار ه دلها وا کنیم......
کاش رسم دوستی را ساده تر مهربانی تر آسمانی تر کنیم......
کاش در نقاشی دیدار مان شوق ها را ارغوانی تر کنیم.......
کاش وقتی شا پرک ها تشنه اند ما به جای ابر ها گریان شویم.....
کشتی در طوفان شکست و غرق شد .فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند.دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند با خود گفتندبهتر است از خدا کمک بگیریم .دست به دعا شدند.برای اینکه ببیند دعای کدام یک بهتر مستجاب میشود هر یک به گوشه ای از جزیره رفتند.نخست از خدا غذا خواستند.فردا مرد اول درختی از میوه یافت و میوه های آن را خورد ولی مرد دوم در سرزمین خود چیزی را برای خوردن نداشت.هفته ای بعد مرد اول از خدا همسر و همدم خواست فردا کشتی دیگری غرق شدزنی نجات یافت و به مرد رسیددر سمت دیگر مرد دوم هیچ کسی را نداشت. مرد اول از خدا غذا خانه و لباس بیشتری خواست فردا به صورت معجزه واری تمام چیزهای را که خواسته بود به او رسیدولی مرد دوم هیچ چیزی نداشت. دست آخرمرد اول از خدا کشتی ای خواست تا او و همسرش را نجات دهد و فردا آن روز کشتی آمد و در سمت او لنگر انداخت مرد اول خواست تا بدون مرد دوم به همراه همسرش انجه را ترک کند پیش خود گفت مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد پس همین جا بماند بهتر است زمان حرکت کشتی ندایی از آسمان آمد و از آمرد پرسید چرا همسفر خود را در جزیره تنها میگذاری مرد پاسخ داداین نعمت هایی را که به دست آوردم همه برای من است همه را خودم درخواست کردم در خواست های او که پذیرفته نشده است پس لیاقت این چیز ها را ندارد ندا مرد را سرزنش کرد اشتباه میکنی . زمانی که تنها خواسته های او را اجابت کردم و تو به آن مرد مدیون هستی مرد اول با حیرت پرسید که از تو چه خواست که باید مدیون آن باشم. ندا جواب داد آن مرد از من خواست تا خواسته های تو را اجابت کنم
نقشهی 25 گنج بزرگ دنیا

امام صادق كسی است كه خود به این گنجها دست یافته است. پس آدرسهایش همه درست است.
با دقت، پایت را جای پای امام بگذار و برو تا تو هم برسی.
بسم الله:
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
1- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.
2- و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة:و تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشهگیری (مثبت و سازنده) یافتم.
3- و طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگینی ترازوی اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدا تعالی و رسالت حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآله) یافتم.
4- و طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.
5- و طلبتُ حب الموت، فوجدته فی تقدیم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.
برگ عیشی به گور خویش فرست كس نیارد ز پس، تو پیش فرست
6- و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترك المعصیة: و شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه یافتم.
7- و طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش: و رقت (نرمی) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.
8- و طلبت نور القلب، فوجدته فی التفكر و البكأ: و روشنی قلب را جستجو نمودم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.
9- و طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة: و (آسانی) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.
10- و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل:و روشنی رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.
11- و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الكسب للعیال: و فضیلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.
12- و طلبت حب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی:و دوستی خدای تعالی را جستجو كردم، پس آن را در دشمنی با گنهكاران یافتم.
13- و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله: و سروری و بزرگی را جستجو نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.
14- و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال: و آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمی ثروت یافتم.
15- و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر:و كارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكیبایی یافتم.
16- و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم: و بلندی قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.
17- و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزكار یافتم .
18- و طلبت الراحة، فوجدتها فی الزهد:و آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.
19- و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع: برتری و بزرگواری را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنی یافتم.
20- و طلبت العز، فوجدته فی الصدق: و عزت (ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.
21- و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم: و نرمی و فروتنی را جستجو نمودم، پس آن را در روزه یافتم.
22- و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة: و توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.
قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حریص جهانگرد را
23- و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن: و آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.
24- و طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق: و همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.
25- و طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین: و خوشنودی خدا تعالی را جستجو نمودم، پس آن را در نیكی به پدر و مادر یافتم.
مستدرك الوسائل، ج 12، ص 173 - 174، ح 13810.
تبیان
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم …
گفتی: فانی قریب
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم… كاش میشد به تو نزدیك شوم …
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت را پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
.:: دوست ندارید خدا ببخشد تان؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلوم است كه دوست دارم من را ببخشی …
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواهید ببخشد تان و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه… آخر چه كار میتوانم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگر نمیدانید خداست كه توبه را از بندههایش قبول میكند؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگر روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیز است و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدام گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشد (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیآیم؟ بازم من را میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا كیست كه گناهان رو ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میآورم! آتشم میزند؛ ذوبم میكند؛ عاشق میشوم! … توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم آنهایی را كه پاك هستند دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه كار میتوانم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیاروند . خدا نسبت به مؤمنین مهربان است.(احزاب/۴۱-۴۳) ::.
منبع: پارس قرآن
برای تحقق آرزو های خود تا ابد وقت نداریم . مهلت ما تا زمانی است که این جا هستیم.
سوزان تیلور
و اما پرسشی که باید از خودت بپرسی:
چگونه می توانم از زمان و استعداد خود بهتر استفاده کنم و چیز هایی که مهم یا مورد علاقه ام هستند را بدست آورم؟
اگر نیلوفری دیدیم غمگین برای قلب پر دردش بمیریم
بیا در کوچه های تنک غربت برای هر غریب سایه باشیم
بیا هر شب کنار ساحل رود برای پیچکی همسایه باشیم
اگر صد بار قلبی را شکستیم بیا یکبار با احساس باشیم
برگرفته از http://doostaneghadimi.blogfa.com/

فاطمه (عليها السلام) در نزد مسلمانان برترين و والامقام ترين بانوى جهان در تمام قرون و اعصار مى باشد. اين عقيده بر گرفته از مضامين احاديث نبوي است. اين طايفه از احاديث ، اگر چه از لحاظ لفظي داراي تفاوت هستند ، اما داراي مضموني واحد مي باشند. در يكي از اين گفتار ها ( كه البته مورد اتفاق مسلمانان ، اعم از شيعه و سني است) ، رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم) مي فرمايند: " فاطمه سرور زنان جهانيان است" . اگر چه بنابر نص آيه شريفه قرآن ، حضرت مريم برگزيده زنان جهانيان معرفي گرديده و در نزد مسلمانان داراي مقامي بلند و عفت و پاكدامني مثال زدني مي باشد و از زنان برتر جهان معرفي گشته است ، اما او برگزيده ي زنان عصر خويش بوده است. ولي علو مقام حضرت زهرا (عليها السلام) تنها محدود به عصر حيات آن بزرگوار نمي باشد و در تمامي اعصار جريان دارد . لذا است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله وسلم) در كلامي ديگر صراحتاً فاطمه (عليها السلام) را سرور زنان اولين و آخرين ذكر مي نمايند. اما نكته اي ديگر نيز در اين دو حديث نبوي و احاديث مشابه دريافت مي شود و آن اينست که اگر فاطمه (عليها السلام) برترين بانوي جهانيان است و در بين زنان از هر جهت ، كسي داراي مقامي والاتر از او نيست ، پس شناخت سراسر زندگاني و تمامي لحظات حيات او ، از ارزش فوق العاده برخوردار مي باشد. چرا كه آدمي با دقت و تأمل در آن مي تواند به عالي ترين رتبه هاي روحاني نائل گردد. از سوي ديگر با مراجعه به قرآن كريم درمي يابيم كه آيات متعددي در بيان شأن و مقام حضرتش نازل گرديده است كه از آن جمله مي توان به آيه ي تطهير، آيه مباهله ، آيات آغازين سوره دهر، سوره كوثر ، آيه اعطاي حق ذي القربي و ... اشاره نمود كه خود تأكيدي بر مقام عميق آن حضرت در نزد خداوند است. حال به طور مختصر و با رعايت اختصار ، به مطالعه شخصيت و زندگاني آن بزرگوار خواهيم پرداخت. ...............بقیه در ادامه مطلب...
سلام به همه ی هموطنانم
وسلام به همه شما
به امید روز ی با کشوری اباد ازاد و متحد
موفق باشید